شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
12
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
وساوسة * 32 ، قلب » « 1 » ، زراندود مىنمود ، شاهسوار عقل « 2 » كه فارس ميدان فراست است ، از راه تفرس * 33 نقش كعبتين ضمير « 3 » كه با حريف دغاباز سپهر لاجوردى بر بساط خيال « 4 » نرد در مىباخت ، بازخواند « 5 » ، ثواب چنان ديد « 6 » كه به منصوبه تدبير ، * 34 مهره امل طويل او را از ششدر « 7 » * 35 ده هزار فكر خطا ، خلاص دهد و در خانه گير « 8 » * 36 راى سداد و ارشاد زيادت كند ، از راه ايما و رمز « 9 » كه فارد فرزانه آن را ، كنز طنز خواند « 10 » گفت : ما حيلة الانسان فى مأموله و العجز آخر حيلة الانسان . * 37 . [ شروع در غرضى كان به آخرين نرسد * هزار بار به از كردن است ناكردن ] « 11 » مىخواهى كه به قوت عزيمت نقش تردد را از صحيفه خاطر محو كنى و ميان حسب حال و تصور محال كه در نهايت اختلاف است ايتلاف دهى ، اين فكر نزديك « 12 » خرد باطل است و اين راه به مذهب عاقل « 13 » از شرايط جواز ، عاطل ، چه حرمان بازماندگان كه در حضيض عالم امكان اسير افول افق دورانند ، جز قصور استطاعت از وفور استفادت نيست و به غير از نقصان « 14 » استعداد از فقدان استسعاد * 38 به حصول سعادت نه . « 15 » مستعدان بكام خويش رسند * كارها چون به كارساز رسد دست اين روزهاى كوتاه است * كى بدان دولت دراز رسد « 16 » [ هركه « 17 » را درد ناگزير گرفت * كى به غم خوردن مجاز رسد
--> ( 1 ) - ب و ج : + مغشوش و مس . ( 2 ) - ب و ج : + سخندان . ( 3 ) - ب و ج : انديشه ( 4 ) - ج : + محال . ( 5 ) - ب و ج : + واو ( 6 ) - ب و ج : مشاهده كرد . ( 7 ) - ج : ششدره هزار . ( 8 ) - ب و ج : خانه گيرى ( 9 ) - ب و ج : رمزى ( 10 ) - ب و ج : + به زبان حال . ( 11 ) - اساس : ندارد . ( 12 ) - ب و ج : نزد اهل خرد ( 13 ) - ب و ج : عقلا . ( 14 ) - ب و ج : - استعداد از فقدان ( 15 ) - ج : + شعر . ( 16 ) - ب و ج : بيت را ندارد ( 17 ) - اساس : ندارد .